خرید بک لینک
عاشورا بزرگ است. شهادت عظمتی بی همانند دارد. اما باید به این حقیقت توجه کرد که حسین، علیه السلام فقط سید الشهدای عاشورا نیست. سید الحیاه الطیبه نیز هست. امام زندگی مومنانه که راه تعالی را نورباران می کند نیز هست. عاشورا هم فقط ما را به کربلا ارجاع نمی دهد بلکه مرجع این ضمیرِ روشن، حضرت امام است با همه شئون هدایتگری اش. پس باید همه جانبه به آن حضرت رجوع کرد. در همه ساحت های زندگی به او نگاه کرد و به این واقعیت توجه داشت که نظام سازی امام حسین، علیه السلام، برای زیست مومنانه بر پایه همدوستی است. به همان قاعده ای که خداوند حکیم طراحی و تبیین فرموده است. امام حسین(ع) با توجه دادن این کلام الهیِ " ألمؤمنون و المؤمنات بعضهم أولیاء بعض یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر؛ مردان و زنان مؤمن دوست یکدیگرند، امر به نیکی و نهی از بدی می کنند " می فرمایند. فبدأ الله بالأمر بالمعروف و النهی عن المنکر فریضه منه لعلمه بأنها إذا أدیت و أقیمت إستقامت الفرائض کلها هینها و صعبها، و ذلک أن الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر دعاء إلی الاسلام مع رد المظالم و مخالفه الظالم؛ خداوند نخست امر به معروف و نهی از منکر را به عنوان یک فریضه از سوی خودش ذکر کرده است ، زیرا او آگاه است که اگر این وظیفه اجرا شود، وظایف دیگر همه ، چه سخت و چه آسان انجام می گیرد، زیرا امر به معروف و نهی از منکر دعوت به اسلام می کند و حقوق ستم دیدگان را بازمی ستاند و با ستمگران به مخالفت برمی خیزد." تاسی به سیره امام ما را به محبت روز افزون نسبت به هم می رساند. محبت که باشد، گره که از ابرو باز شود، رو که باز شود، دست هم باز خواهد و شد و درب هم باز خواهد شد و سلام ها به علیک جواب خواهد گرفت. همین دوستی در افزایش آنان را نسبت به هم چنا

برچسب: نویسنده: مینا باقریان تاريخ: پنجشنبه 28 تير 1403 ساعت: 2:37

کلمات هم مثل آدمهایند؛ گاه با ظاهری زیبا نتایج نازیبا به بار می آورند. مثل آدم های زیبا که خطرِ فوران کرده در رفتارشان ملتی را زمینگیر می کند. به گمان من این گزاره کلامی از آن جمله است:“پایهریزی فرهنگی جدید بر مبنای اسلام سختی و گرسنگی را به دنبال دارد و مردم ما این راه را خود انتخاب کردهاند، برخی میخواهند ایران را مانند ژاپن و آلمان کنند”. این یک جمله را- که در سخنان یکی از حضرات جاگرفته و حساسیت برانگیز شده است- اگر بخواهیم به عنوان خبری نگاه کنیم، می شود جمله}نقل قول} طلایی. اما وقتی بخواهیم مابازای معنایی آن را در نظر آوریم می شود یک جمله هراس انگیز، بسیار هراس انگیز!این جناب یا شعارهای انقلاب را از یاد برده یا سنت حکمرانی علوی را فراموش کرده است. هر دو از تلاش ارتقای سطح زندگی مردم حکایت و بر آن تاکید دارد. این را امیر مومنان، علی علیه السلام، در گزارشی از سال های حکومت خود می فرماید: “در کوفه همه زندگی مناسب دارند: صاحبان پایین ترین شغل ها هم نان گندم می خورند، خانه و سرپناه دارند، و از آب گوارا (فرات) می نوشند…در منطقهی تحت حکومت من، کسی بی سرپناه و بی خانه نیست. کسی دغدغهی مسکن ندارد.” این کارنامه درخشان به رغم سه جنگ است که به امام تحمیل شد. اما حکمرانی عدالت محور امام، شرایط را برای زندگی بهتر مردم فراهم کرد. با این شرایط -که حتی مردمان پایین ترین سطوح زندگی هم مرفه اند و خوش زی. «انّ أدناهم منزلة» یعنی آنانی که سطح زندگی شان از همه پایین تر است، آنان هم نان گندم می خورند- امام به عنوان حاکم و خلیفه آن جامعه، باز نان جو می خورد و گندم نمی خورد.شعارهای انقلاب، و برنامه ریزی های متعدد نظام برای محرومیت زدایی با تاسیس نهادهای خدمت رسان هم که نیاز به یادآوری ندا

برچسب: نویسنده: مینا باقریان تاريخ: پنجشنبه 28 تير 1403 ساعت: 2:37

جهاد اکبر میدانم، پذیرش قطعنامه ۵۹۸ را از سوی ایران. آن جام زهر که امام روحالله در کام کرد، در معاملهای که با خدا داشت، نماد تام و تمام جهاد اکبر بود. آن هم دوهفته بعد از اینکه تردید در جنگ را خیانت به رسولالله دانست و اعلام کرد.امام روی خود پا گذاشت تا دشمن نتواند دگرباره روی خاک ما پا بگذارد. او با پیام خود علاوه بر این مسیر جهاد را نشانهگذاری کرد. هم امتداد جهاد اصغر را در سنگرهای دیگر و هم جهاد اکبر را. پیام امام خمینی در این باره که ۲۹ تیر ۱۳۶۷ صادر شده است، مانیفست عزت و جهاد است. باید خواند و بارها هم باید خواند چه این خواندن میتواند نگاه و راه امروز ما را نیز ایمن کند. اما بدون بازی با کلمات در اوج صداقت تاکید کرد: «اما در مورد قبول قطعنامه که حقیقتاً مسئلۀ بسیار تلخ و ناگواری برای همه و خصوصاً برای من بود، این است که من تا چند روز قبل معتقد به همان شیوۀ دفاع و مواضع اعلام شده در جنگ بودم و مصلحت نظام و کشور و انقلاب را در اجرای آن میدیدم؛ ولی به واسطۀ حوادث و عواملی که از ذکر آن فعلاً خودداری میکنم، و به امید خداوند در آینده روشن خواهد شد و با توجه به نظر تمامی کارشناسان سیاسی و نظامی سطح بالای کشور، که من به تعهد و دلسوزی و صداقت آنان اعتماد دارم، با قبول قطعنامه و آتشبس موافقت نمودم؛ و در مقطع کنونی آن را به مصلحت انقلاب و نظام میدانم؛ و خدا میداند که اگر نبود انگیزهای که همۀ ما و عزت و اعتبار ما باید در مسیر مصلحت اسلام و مسلمین قربانی شود، هرگز راضی به این عمل نمیبودم و مرگ و شهادت برایم گواراتر بود. اما چاره چیست که همه باید به رضایت حق تعالی گردن نهیم؛ و مسلّم ملت قهرمان و دلاور ایران نیز چنین بوده و خواهد بود.»مردم هم این صداقت را ارج نهاده و هم

برچسب: نویسنده: مینا باقریان تاريخ: پنجشنبه 28 تير 1403 ساعت: 2:37

ما جامعهمان را نمیشناسیم. این تلخترین اعترافی است که باید از زبان و قلم ما برخیزد. برای من این نوشته اگر تلخترین نوشته عمرم نباشد – لااقل - در شمار تلخترینهاست. ما جامعه را نمیشناسیم. فهم مسئولان از مردم و جامعه، همان نمایش تلویزیون از صندوقهای رای است که جمعیت هر لحظه انبوهتر میشود. صندوقهایی که مردم برای رای دادن، ساعتها در صف میایستند و به این در صف ماندن افتخار میکنند. تصور حضرات، یک حماسه بزرگ است و ما رسانه نگاران هم آن را با تیتر و عکسهامان تقویت و حتی گاهی تصویرسازی به تصور غیردقیق از اوضاع. صفحه یک روزنامههای شنبه را نگاه کنید! تیتر اکثر رسانهها چه رابطهای با واقعیت جامعه دارد؟ تلخ است این رویداد. برای من نوشتن از این فضا تلختر هم هست اما خدا کند این تلخی، بیپایان نباشد بلکه پایان تلخی باشد بر نگاه ما که ما را به واقعیت برساند. پایانی چنین تلخ میتواند به شیرینی پیامد یابد. خدا کند این سکوت فراتر از فریاد مردم را بشنوند مسئولان. بشنوند نه مثل همیشه که حکایت از جنس در و دروازه است، بلکه به گوش گیرند و هوشیار شوند و هوش کنند برای اصلاح امور که تا اتفاق نیفتد، نگاه مردم هم تغییر نخواهد کرد. تا این تغییر رقم نخورد هرچه کنیم خودمان را فریب دادهایم و نتیجه "رقم مغلطه بر دفترِ" تاریخ خواهد بود. باید به مردم برگردیم. باید نه فریاد، نه گفتهها که ناگفتههایشان را هم بشنویم. تکریمشان کنیم و برای خود جز خدمت، هیچ شان دیگری قائل نباشیم. که این بالاترین جایگاه است برای حکمرانان اگر به قاعده علوی به حکومت نگاه کنند. تکرار میکنم که این تلخترین لحظاتی است که تجربه میکنم. حتما برای بسیاری دیگر هم چنین خواهد بود. الا کسانی که باورشان است و گاه هم به زبان میآ

برچسب: نویسنده: مینا باقریان تاريخ: سه شنبه 12 تير 1403 ساعت: 19:07

آدم که سنگ ترازو نیست که در یک کفه قرار بگیرد و با چیز های دیگر سنجیده شود. کسانی که برای خود را با موقعیت های مادی می سنجند یا حتی با دیگران مقایسه های ناصواب می کنند، در واقع با خود شکنی، شان خویش را پایین می آورند. با این نگاه و روش امکان بالا رفتن میسر نمی شود. با رفتار نابالغانه نمی شود به بلوغ رسید. اما افرادی که در مسیر زندگی، به بلوغ عاطفی و فکری، و شخصیتی میرسند، خودبه خود، در سکوتی خاص قرارمیگیرند، که لبریز ازمحبت و مهربانی است. برای این افراد؛ قضاوت شدن توسط دیگران،چندان اهمیتی ندارد که آنان را از زندگی بیاندازد، زیرا آنان، نگران تصویر ذهنی دیگران، در مورد خودشان نیستند. در کفه ترازو ننشسته لند تا نگرانی هایی از این دست داشته باشند. به واقع این افراد؛ از میدان مسابقه، خارج شدهاند، و خود را با دیگران مقایسه نمیکنند، حتی اگر دیگران آنها را بازنده، بدانند، برایشان اهمیتی ندارد. می دانند که مهم پرونده ای است که اگر نوشته شود خدا می خواند نه این تصورات مکتوب و شفاهی برخی از آدم ها که جز خودشان خواننده ای ندارد. آدم های بالغ، عاقل اند. پا اگر به مسابقه بگذارند به دنبال برد و باخت نیستند بلکه در پیِ "فستبقوا الخیرات" هستند. مسابقه ای که بازنده ندارد و هرکس به وسع خویش کوشید و بالاتر؛ هرکس به گستره نیت خیر خود، برنده می شود. این زیباترین مسابقه است. کاش در ساحت های سیاسی- اجتماعی- اقتصادی و... به نگاهی چنین برسیم که برد خود را در باخت دیگران نجوییم. کاش بدانیم برد واقعی آن است که لبخند را بر لب همه بیاورد نه این که یک سویش صدا به خنده بلند باشد و سوی دیگرش را هقهق گریه بپوشاند. آدم های به بزرگی رسیده بزرگوارانه دیگران را شریک شادی خود می دانند و در غم دیگران هم شان

برچسب: نویسنده: مینا باقریان تاريخ: سه شنبه 12 تير 1403 ساعت: 19:07

وقتی آدم ها لبریز نگفتن باشند، هنر باید داشت برای شنیدن. هنرمندانه باید کوشید لب های قفل شده باز شوند. باید صدای سکوت را شنید. به گمان من، این سکوت، سنگین تر از هر فریادی بود. همه شنیدند، همه شنیدیم حتی کسانی که" ثقل سامعه" دارند. این سکوتِ شصت در صدی در کشوری که همواره به صداهای بلند عادت دارد، یک "خرقِ عادتِ" تمام بود. معلوم شد چقدر در شناخت جامعه دچار خطاییم و انگاره ها و پنداشته های ما چه فاصله طولانی با همدیگر دارد. بی تعارف فهم برخی ازمسئولان از مردم و جامعه، همان نمایش تلویزیون از صندوق های رای است که جمعیت هر لحظه انبوه تر می شود. صندوق هایی که مردم برای رای دادن، ساعت ها در صف می ایستند و به این در صف ماندن افتخار می کنند. واقعیت جامعه اما همین غیبت 60 درصدی است. تا نگاه ها واقعی نشود به نتیجه منطقی هم نمی رسیم. بر من سخت گذشت این غیبت اکثریت. این که سکوت پر صدا. در شمار تلخ ترین روزهای عمرم است این روزها. فکر می کنم کسانی که به سرنوشت انقلاب و ایران و هویت ملی و تاریخی فکر می کنند هم در این تلخکامی با من همداستان باشند. فقط کسانی را از این غیبت، لبخند بر لب قاب می شود که می دانند با حضور مردم قاب آرزو های شان می شکند و دست شان از کرسی قدرت کوتاه می ماند. اینان یک" همخنده" هم دراند؛ دشمنان وطن و آنانی که با عظمت ایران مشکل دارند. این دولبه قیچی اگر چه 180 درجه اختلاف دارند اما به کارکردی مشترک، به مشارکت سوزی دادمن می زنند و رشته امید مردم را می برند. عقلای قوم باید به خود تکانی بدهند تا جامعه تکانی بخورد. ایران وطن همه ماست. هیچ کس در این خاک، ایرانی تر نیست. این مُلک مُشاع برای همه ماست. همه هم باید با ایفای نقش خود، به دست خود فردای مان را سرنوشت سازی کنیم. نباید

برچسب: نویسنده: مینا باقریان تاريخ: سه شنبه 12 تير 1403 ساعت: 19:07

برای علوی شدن در حکمرانی باید به نامه امام علی، علیه السلام، به مالک اشتر، نگاهی سرمشق گیر و درس آموز داشت. باید بایستگی های احصا شده در آن را به عنوان فهرستِ اولویت های رفتاری در نظر گرفت. وقتی می خوانیم:" با بخیلان رای مزن که تو را از جود و بخشش باز دارند و نه با حریصان، زیرا حرص و طمع را در چشم تو می آرایند که بخل و ترس و آزمندی، خصلت هایی گوناگون هستند که سوء ظن به خدا همه را دربر دارد." باید به پرهیز از مشورت با بخیلان برسیم و تقوایِ دوری از حریصان برسیم. برای مشورت باید به سمت کسانی دست دراز کرد که در گره گشایی از کار مردم، دستی توانا دارند. کسانی که با قناعت نسبت به دنیا به استغنا رسیده اند. اینان اند که می توانند بیماری حرص را درمان کنند. می توانند گشاده دستی را جایگزین بخل کنند. این رفتار، به اعتلای زندگی مردم می انجامد. علاوه بر بخل ستیزی و حرص هراسی، باید کارگزارن حکومت به این مولفه های علوی گفته، شاخص باشند که؛" باید که برگزیده ترین وزیران تو کسانی باشند که سخن حق بر زبان آرند، هر چند، حق تلخ باشد و در کارهایی که خداوند بر دوستانش نمی پسندد کمتر تو را یاری کنند، هر چند، که این سخنان و کارها تو را ناخوش آید. " این همان "تعاونوا علی البر والتقواست که به "ولاتعاونوا علی الاثم والعداون" نیز کامل شده است. این هم باید رسم الخط تحریر حکومتی باشد. در رسمی چنین است که دیگر شایستگی تحقق می یابد؛" به پرهیزگاران و راست گویان بپیوند." در این پیوند است که خوبی ها به تولید انبوه می رسد و جا برای "ناخوب" ها تنگ می گردد. در جایگاهی چنین هم به فرازی دیگر باید رسید؛" سپس، از آنان بخواه که تو را فراوان نستایند و به باطلی که مرتکب آن نشده ای، شادمانت ندارند، زیرا ستایش آمیخته به تملق،

برچسب: نویسنده: مینا باقریان تاريخ: پنجشنبه 7 تير 1403 ساعت: 16:38

از تمام لحظات زندگی استفاده بهینه کنیم. از همه ظرفیت هایی که وجود دارد بهره ببریم. چیزی را بی جهت به بهانه چیز دیگر فرونگذاریم. باخت حاصل کار کسانی است که بی دلیل، این یا آن می کنند. بازندگان کسانی نیستند که ندارند بلکه این صفت کسانی است که از داشته های خود درست و به هنگام استفاده نمی کنند مثل آدم این حکایت؛ ﺷﺨﺼﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﭘﻠﻮﯼ ﻏﺬﺍﯾﺶ ﺭﺍ ﺧﺎﻟﯽ ﻣﯽﺧﻮﺭﺩ، ﮔﻮﺷﺖ ﻭ ﻣﺮﻏﺶ ﺭﺍ ﻣﯽﮔﺬﺍﺷﺖ ﺁﺧـﺮ کاﺭ و ﻣﯽگـفت: ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﻢ ﺧـﻮﺷﻤﺰﮔﯽﺍﺵ ﺑﻤﺎﻧﺪ ﺯﯾﺮ ﺯﺑﺎﻧﻢ. ﻫﻤﯿـﺸﻪ ﻫﻢ ﭘﻠﻮ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻣﯽﺧﻮﺭﺩ، ﺳﯿﺮ ﻣﯽﺷﺪ، ﮔـﻮﺷﺖ ﻭ ﻣـﺮﻍ ﻏﺬﺍ ﻣﯽﻣﺎﻧﺪ ﮔﻮﺷﻪ ﺑﺸـﻘﺎﺑﺶ! ﻧﻪ ﺍﺯ ﺧـﻮﺭﺩﻥ ﺁﻥ ﭘﻠﻮ ﻟﺬﺕ ﻣﯽﺑﺮﺩ، ﻧﻪ ﺩﯾـﮕﺮ ﻣﯿﻠﯽ ﺩﺍﺷﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﺧـﻮﺭﺩﻥ ﮔـﻮﺷﺖ ﻭ ﻣـﺮﻏﺶ! این حکایت ما را به حوزه وسیع تری به نام زندگی توجه می دهد؛ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻫﻢ ﻫﻤﯿﻦ ﺟﻮﺭﯼ ﺍﺳﺖ؛ ﮔﺎﻫﯽ ﺷﺮﺍﯾﻂ ﻧﺎﺟﻮﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﺗﺤﻤﻞ ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ ﻭ ﻟﺤﻈﻪﻫﺎﯼ ﺧـﻮﺑﺶ ﺭﺍ ﻣﯽﮔﺬﺍﺭﯾﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﻌﺪ! ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﻣﺸـﮑﻼﺕ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﻮﺩ. یعنی مدام بین گذشته و آینده سیر می کنیم. ﮐﻤﺘﺮ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﺭ ﻟﺤـﻈﻪ ﺭﺍ ﺑﻠﺪ ﺑﺎﺷــــﯿﻢ! ﻫﻤﻪ ﺧــﻮﺷﯽﻫﺎ ﺭﺍ ﺣﻮﺍﻟﻪ میکنیم ﺑﺮﺍﯼ ﻓﺮﺩﺍﻫﺎ، ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﺍﺳﺖ ﺩﯾﮕﺮ ﻣﺸﮑﻠﯽ ﻧﺒﺎﺷﺪ، ﻏﺎﻓﻞ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ، ﺩﺳﺖ ﻭ ﭘﻨﺠﻪ گـرم کرﺩﻥ ﺑﺎ ﻫﻤﯿﻦ مشکلات ﺍﺳﺖ. همین بالا و پایینی هاست. همان که در نماد طبیعی آن- این جهان – می بینیم کوه و جنگ و دریا و دشت و.... همه با هم زمین را شکل می دهند. یک سویش بالایی است و دیگر سویش پایینی. با هم معنا پیدا می کنند. زندگی هم همین است. باید اکنون را دریافت. موفقیت سهم کنشگران اکنون است. آنان که در دیروز گذشته نمی مانند و گرفتار فردای نیامده هم نمی شوند. ما نسبت به امروز مسئولیم. با این توجه کنیم و الا یک ﺭﻭﺯﯼ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﻣﯽﺁﯾﯿﻢ و ﻣﯽﺑﯿﻨﯿﻢ ﯾﮏ ﻋﻤـﺮ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺧـﻮﺭﺩﻥ ﭘُــلوی ﺧﺎﻟﯽ ﺯﻧﺪﮔﯽﻣﺎﻥ ﺑﻮﺩﻩﺍﯾﻢ ﻭ ﮔﻮﺷﺖ ﻭ ﻣﺮﻍ ﻟﺤﻈﻪﻫﺎ ﺩﺳﺖ ﻧﺨﻮﺭﺩﻩ

برچسب: نویسنده: مینا باقریان تاريخ: پنجشنبه 7 تير 1403 ساعت: 16:38

وقتی رکورد بداخلاقی بارها شکسته می شود!نگرانم، بسیار نگرانم برای امروز و فردای ایران و ایرانی. برای اخلاق فرد فرد جامعه. برای تنشهایی که در جانمان میکارند. شان نگارش این دردنامه هم آن چیزی است که از زبانِ برخی نامزدهای ریاست جمهوری در مناظرات شنیدیم. نه به خاطر خودشان که هزاران چون اینان فدای ایران. برای مردم ایران و فرزندان وطن نگرانیم. دلیل آن هم همین فرموده امام غدیری مان علی، علیهالسلام، است که میفرمایند: "اَلنَّاسُ بِاُمَرَائِهِمْ اَشْبَهُ مِنْهُمْ بِآبَائِهِمْ؛ مردم به فرمانروایان خود شبیه ترند تا به پدران خود." حالا اگر جمع اندکی شبیه این حضرات بشوند، هزار مشکل میآفرینند چه رسد به این که رسم ناپسند اینان در تهمت و توهین و تخریب و تحریف بشود سرمشق بسیاری از مردمان. فاجعه است نتیجهای چنین. واقعا نمیدانم مگر دنیا چقدر میارزد که برخی، آتش در خرمنِ دنیا و آخرت خود و دیگران میزنند؟ وقتی چنین بیمهابا هر رطب و یابس را به هم میبافند. غیبت و تهمت و دروغ را به هم میبافند و انتحار اخلاق میکنند، چه انتظار میشود داشت از مردمی که به خاطر کار و مدیریت همین حضرات هر روز بیشتر دچار تنش و عصبانیت میشوند؟ آدم افسوس میخورد بر جامعهای که خمینی و مطهری و بهشتی داشته است الان اینان میداندار میشوند. این درد را، این تنازل رتبه را چگونه میشود تحمل کرد؟ شهید مطهری، شعر حافط را که گفت؛ "آسایش دو گیتی، تفسیر این دو حرف است / با دوستان مروت، با دشمنان مدارا" در کلاسی بالاتر تعلیم کرد که؛ "با دوستان مروت/ با دشمنان هم مروت" مومن اهل مروت است. آیتالله شهید بهشتی که هنوز در اندوه نبودنش میسوزیم، به تاکید میفرمود: "اسلام به ما آموخته است که نسبت به دشمنان دروغ نگوییم، تهمت و افت

برچسب: نویسنده: مینا باقریان تاريخ: پنجشنبه 7 تير 1403 ساعت: 16:38

صفحه بندی